| بینام و نشون | |||
|
شنبه ۱ اسفند ،۱۳۸۳ السلام عليک يا ابا عبدالله ... سلام ايام محرم حسينی رو به دوستای گلم تسليت ميگم عزادارياتون مقبول درگاه حق تعالی ماهه محرم روزايی که آدم خواسته و ناخواسته به ياد حسين و اهل بيتش ميوفته روزا و شبايی که همه از داغ امامشون به سر و سينه ميزنن و اشک ميريزن لحظاتی که انسان از اعماق وجودش احساس ميکنه که خشبخته که شيعه است و اگه لياقت داشته باشيم طرف حق گاهی از ته دلمون می خوايم که اون موقع بوديمو جلوی اون نامردا می ايستاديم بماند که شجاعتی رو که اونا دارن ما هرگز نداريم منم مثله همه ی مردم ديشب با پدر مادرم حاضر شديم تا بريم هيئت ولی از شانسه بد دير رسيديم و داشت مراسم تموم ميشد به پيشنهاد مامان راه افتاديم تا بريم چند تا کوچه بالاتر که يه هيئت ديگه راه افتاده بود تازه يه کوچه ای رو رد کرده بوديم که ديديم سيله جوونا سرازير شده چند تا چند تا دارن خلاف جهت ما ميان اونم با چه تیپايی هر چی بالاتر می رفتيم شلوغتر ميشد سر و وضعشون جوری بود که آدم خيال ميکرد دارن از پارتی بر ميگردن دخترا آرايشای غليظ داشتن و پسرا ... بماند وقتی به سره کوچه ای که هيئت توش بود رسيديم فهميديم اين جماعت از کجا ميومدن عزاداری؟؟؟؟؟ اونم با لبخندای مليح با آرايشای غليظ در حالی که دوست دختراشون رو بقل کرده بودن و بلند بلند قهقهه ميزدن يعنی واقعا نمی دونن که عزاداری هم آداب داره؟ خيلی شلوغ بود از هول و هوش ۱۰۰۰ نفری که اومده بودن به جرئت ميتونم بگم ۹۹۵ نفرشون برای چيزی غير از حسين اومده بودن دلم گرفت شايد تا حالا معنی غريبيه حسين رو درک نکرده بودم چرا؟ چرا کارامون رو به نام آقا می پوشونيم؟ مگه غير از اينه که کل سال رو هر روز و شبش هر طور بخوايم زندگی ميکنيم هر طور بخوايم لباس می پوشيم هر طور بخوايم ميخنديم يعنی حتی نميتونيم برا چند روز ... چرا جايی رو که آقا نگاه ميندازه جوری ميکنيم که اشکه آقا در بياد چرا لااقل برا يه شب ولايت رو خالصانه تو خونه ی قلبمون راه نمی ديم تو دلم گفتم حسين ۱۴۰۰ سال پيش تو دشته کربلا به دسته شمر به شهادت رسيد و از اون روز ما هر سال براش عزاداری ميکنيم که بگيم آقا جون راهت ادامه داره اما ديشب احساس کردم هنوز بعد از ۱۴۰۰ سال حسين غريبه خيلی غريب تر از زمانی که سر مبارکش بالا نيزه رفت ديشب ديدم چقدر کوفيا زياد شدن هنوز بعد از ۱۴۰۰ سال هلهله ميکنن؟؟ فهميدم وقتی ميگن تاريخ همچنان تکرار ميشه يعنی چی هنوز بعد از ۱۴۰۰ سال نبرد عاشورا ادامه داره نبردی بين حق و باطل بيايد دعا کنيم که جزء حسينيا باشيم يادمون باشه ما اماممون هنوز زنده است و فرياد ميزنه «کجاست ياری کننده ای که مرا ياری کند» يادمون باشه اگر حسينه امروزمون رو ياری نکنيم هيچ فرقی با کوفيای اون موقع نداريم آقا زمانی خوشحال ميشه که حرفمون با عملمون يکی باشه زمانی که بعد از اين همه دعا کردن ظهور کنه و تنهاش نذاريم اون موقع که معنيه آب نخوردن عباس رو در عين تشنگی بفهميم اون موقع که احساس حسين رو وقتی داغی خون علی اصغر رو رو دسته مبارکش حس ميکنه درک کنيم اون موقع که ما درک کنيم معنيه سيلی رو که سکينه خورد و بفهميم درد لحظه ای رو که سر حسين رو به رقيه نشون دادن آره ... عاشورا وعاشوراييا درس بودن درسی که هر روز يه جور تجلی ميکنه درسی که صدايی به بلنديه تاريخ داره و از اعماق زمان فرياد عدالت خواهی و حق طلبی سر ميده و کلام آخر اينکه حسين ! ما رو همچون حری بدون که با کتاب و شمشير در برابرت زانو ميزنيم يا بدين شمشير بکش يا بدين کتاب ببخش يا حق
[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشيو تماس با من لوگو وبلاگ
لينک دوستان
دو صفر درد
حد بينهايت
نوشته هاي رضا قاضياني
شبهاي بي خوابي
یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است
زندگي از نگاه عشق
|
